تبليغاتX
قلم رنجه
 روشنفکری
جدیدا توی وبلاگ آدمای معروف جملاتی از این دست خیلی شایع شده

جملاتی مثل:

این وبلاگ تعطیل شد   یا    تا اطلاع ثانوی این وبلاگ به روز نمیشود

جریان چیه؟!   ادای روشنفکری جدیده؟!  اگه هست ما هم تعطیل کنیم!

شایدم تنبلی و نداشتن دل و دماغ و ترس و کهریزک و ...

|+| نوشته شده توسط عماد محسنی در چهارشنبه 4 شهریور1388  |
 خوب, بد, غیر ممکن

کدام یک از اتفاقات زیر بد تر است؟

  1. با یک اتوبوس تصادف کنید و قطع نخاع شوید!
  2. با یک دختر پول دار ازدواج کنید البته اگر پسر باشید!
  3. فرد نفهمی جلو بیاید و به شما بگوید که عاشق شماست!
  4. همین امروز به دنیا بیایید!

 

 

کدام یک از اتفاقات زیر غیر ممکن تر است؟

  1. با یک اتوبوس تصادف کنید ولی قطع نخاع نشوید!
  2. با یک دختر پول دار ازدواج کنید البته اگر دختر باشید!
  3. فرد فهمیده ای جلو بیاید و به شما بگوید عاشق شماست!
  4. همین امروز به دنیا بیایید!

 

|+| نوشته شده توسط عماد محسنی در شنبه 17 مرداد1388  |
 همیشه منتظر...

یکشنبه ی همین هفته بود که یه بچه ی فال فروش یه فال رو به زور بهم فروشونده کرد!!!

فال حافظ نبود از این فالای طالع بینی

توش نوشته بود که شما (یعنی من!) در این هفته به یک موفقییت تجاری عظیم میرسید و یک عدد پول قلمبه به دستتان میرسد!

الان که دارم این پست را تایپ میکنم ساعت 11 جمعه شب است و هنوز هیچ پول قلبه ای به دستم نرسیده. البته هنوز یک ساعت به آخر هفته مونده این یک ساعت رو هم منتظر میمونیم

|+| نوشته شده توسط عماد محسنی در شنبه 10 مرداد1388  |
 خبر های خوش

طبق برنامه ریزی های انجام شده در سازمان فضایی ناسا قرار است تا سال 2030 انسان به کره مریخ فرستاده شود

همچنین چشم انداز مسابقات روبوکاپ برگزاری مسابقه ی فوتبال بین تیم قهرمان جام جهانی و تیم ربات های فوتبالیست در سال 2050 است

من هم اگر از همین الان به فکر کار و کاسبی بیوفتم کارهای جنبی را تعطیل کنم  رنگ روز آدم درس بخوانم و هیچ پولی خرج نکنم میتوانم تا 20 سال آینده تشکیل زندگی دهم و ...

و کشور ایران هم طبق برآورد های به عمل آمده 100 سال دیگر کاملا دموکراتیک میشود

|+| نوشته شده توسط عماد محسنی در پنجشنبه 8 مرداد1388  |
 در آرزوی حیات

بعضی ها دوست دارند بمیرند تا همه ی بدی هایی که کرده اند بخشیده شود!

بعضی ها دوست دارند بمیرند تا دل کسانی که دوستشان دارند برایشان تنگ شود!

بعضی وقت ها هم دوست دارند بمیرند تا شاید کسی برایشان تب کند!

دوست دارند بمیرند تا پشیمانی کسانی را ببینند که در زمان حیاتشان به آنها ...!

 

چه فرقی میکند؟؟!

حال که نه به کسی بدی کرده ای، نه کسی را دوست داری ، نه کسی برایت تب میکند و نه کسی پشیمان میشود،دیگر مردن هم فایده ای ندارد!

|+| نوشته شده توسط عماد محسنی در شنبه 3 مرداد1388  |
 

این وبلاگ به پوچی رسید

یک قلم رنجه ی پوچ گرایانه!!!

|+| نوشته شده توسط عماد محسنی در شنبه 3 مرداد1388  |
 شخصیت دوگانه ی آقای ...

در سایه ی قانون ( قسمت اول) 

لطفا قبل و بعد از خواندن این مطلب به حافظه ی تاریخی خود رجوع کنید.

آقای انقلاب : ما نظام شاهنشاهی و شاه را اصلا قبول نداریم

آقای شاه : خب میتونید به صورت قانونی اقدام کنید ،مثلا شکایت کنید.

آقای انقلاب: این رژیم شما همش فاسده ما هیچیش رو قبول نداریم میخایم حکومت عوض بشه، به کی شکایت کنیم آخه؟

آقای شاه : خب معلومه به دادگاه عالی شاهنشاهی شکایت کنید به صورت کاملا قانونی! آقاه دادگاه... لطف کن به شکایت آقایون رسیدگی کن حقشون رو بهشون بده برن.

آقای انقلاب {عصبانی} : مرگ برشاه ، مرگ بر آمریکا ، چلسق...!

آقای شاه : به هر حال ما اعتقاد داریم که باید مسائل در سایه ی قانون حل بشه ، مملکت قانون داره آقا

آقای انقلاب : ما این قانون رو قبول نداریم.

|+| نوشته شده توسط عماد محسنی در یکشنبه 7 تیر1388  |
 من آنم که...

من آنم که رستم بود پهلوان!

اخراجی ها

ایران کشوری است که با اکتشافات جیرفت مشخص شد هفت هزار سال پیشینه تاریخی دارد،اولین تمدن بشری در ایران شکل گرفت،قدمت موسیقی در این کشور از دو هزار سال هم فرا تر میرود. اولین منشور حقوق بشر توسط ایرانی ها نگاشته شد.در گذشته های دور کشور ایران ابر قدرت نظامی و اقتصادی دنیا بود.فردوسی ،سعدی ،حافظ ،مولوی و ... همه ایرانی بودند.

نه داداش! داری اشتباه میکنی بذار روشنت کنم...

ایران کشوری است که در منطقه خاور میانه ( پر تنش ترین جغرافیای جهان) واقع است.مردم این کشور هر روز از خروس خوان تا بوق سگ توی سر کله ی هم میزنند تا بتوانند شکمشان را سیر کنند.تیراژ کتاب در این کشور به ندرت از دو هزار جلد فرا تر میرود! نشریات غیر دولتی در این کشور توی  دیوار به سر میبرند! خواننده ی محبوب مردم شخصی است به اسم شهرام شب پره! پر فروش ترین فیلم تاریخ سینما اخراجی ها! رئیس جمهور مردم احمدی نژاد. اسطوره ی فوتبال علی دایی و کریمی! سریال مورد علاقه مردم افسانه جومونگ! و بهترین برنامه ساز تلوزیون عادل فردوسی پور! در این کشور مردم هر 4 سال یک بار به احمدی نژاد رای میدهند و ایضا هر چهار سال یک بار به جام جهانی فوتبال نمیروند!

مگه نه؟؟؟

|+| نوشته شده توسط عماد محسنی در سه شنبه 18 فروردین1388  |
 یک پست ویژه ی افراد بالغ!

"لطفا زیر ۱۸ ساله ها نخوانند"

چرا راه دور برویم مثلا خود من مدتی است چندین ایده ی داستانی خوب در ذهن دارم که به علت منع اخلاقی موجود در جامعه آنها را نمیتوانم بنویسم چون میدانم در صورت نگارش، آنها را نمیتوانم جایی بخوانم! مثلا به ایده های زیر دقت کنید:

 

۱ـ مردی یک معشوقه ی خیابانی را به خانه میبرد و شب را در آغوش او میخوابد و صبح که از خواب بلند میشود می بیند جنازه ی گندیده ی زن که پر از مگس و کرم است در آغوش اوست!

 

۲ـ آلفرد مردیست جوان، خوش تیپ، خوش صحبت، خوش اخلاق و در کار و تجارت بسیار موفق و پولدار. او در سال هفده هزار و هشت در کارلون سیتی زندگی میکند! آلفرد در برقراری رابطه ی جنسی با جنس مخالف یا موافق بسیار ناموفق است. هر معشوقه ای که با او میخوابد از او متنفر میشود.این خصوصیت باعث انزوای آلفرد در شهر کارلون_ که س ک س در آن فرهنگ غالب است،_میشود.او در پایان داستان خودکشی میکند.

 

 

۳ـ آلبرت هم در شهر کارلون زندگی میکند آن هم در سال هفده هزار و هشت میلادی. او به هیچ وجه میل جنسی ندارد، نه به جنس موافق ونه به جنس مخالف! در نهایت به پوچی میرسد و ... انتهار!

 

۴ـ این یکی داستان مهران است که در سال هزار و سیصد و هشتاد و هشت در تهران زندگی میکند، تا پایان عمر با کسی به غیر از خودش ...ولش کن خیلی تکراریه و بسیار مشمئز کننده!

 

۵ـ داستان دختر بچه ایست  که در جنگل رها میشود درجنگل بزرگ شده و به دلیل زیبایی بسیار زیاد، تبدیل میشود به ملکه ی زیبایی حیوانات جنگل،هر حیوانی که میخواهد نسل خود را با انسان تلفیق کند تا هوشمند شود، به سراغ او میرود.در واقع او تبدیل میشود به ماشین تولید مثل حیوانات و تمام عمر را آبستن زندگی میکند.

 

نگفتم...؟!

نظر شما چیست ؟ آیا میشود این ایده ها را داستان کرد؟!

|+| نوشته شده توسط عماد محسنی در شنبه 15 فروردین1388  |
 به مرگ سلام کن
نمی دانم چرا لحظه ی سال تحویل این کلمات در ذهنم جاری شد، درست زمانی که همه به فکر تولد و بهار و شادی و تبریک بودند من به یاد مرگ افتادم زیرا اعتقاد دارم:

 "مرگ زمستان از تولد بهار زیبا تر است"

 

گاهی اوقات فکر میکنم تنها با مردن میتوانم خیلی از سوء تفاهم های پیرامون خودم را رفع کنم. یا اینکه "فقط با مرگ می شود خیلی از حقانیت ها را ثابت کرد"

 

آرمانی ترین صحنه ای که همیشه در ذهن دارم لحظه ایست که هنگام عبور از کوچه ای تاریک گلوله ای از خان لوله ی تپانچه ای با چرخش زیاد به بیرون پرتاب شود و درست راه قفصه ی سینه ام را بپیماید و با ملایمتی خشن قلبم را سوراخ کند و از سمت دیگر قلب به مهره ها برخورد کند و بایستد! بوی باروت و گوشت سوخته با بوی عطری که تازه خریده ام محلول میشود و بوی خون...!    سکوت          سکوت           سکوت

اول پاهایم شل میشود، زانو میزنم، و بعد به پلو روی زمین می افتم و دیگر چیزی  نمیفهمم...

البته با جاغو هم میشود به این زیبایی مرد،فقط کافیست دو تا لات خیابانی این بار داخل کوچه ای تنگ جلویم را بگیرند،موبایلم را بخواهند، من مقاومت کنم، فرار کنم ودر حال فرار به ضرب چاغو از پشت نقش آسفالت کف کوچه شوم. بوی خون، بوی عطر، بوی خاک...        سکوت         سکوت              سکوت

 به همان اندازه  موثر است،خشن و بی دردسر!

یک روز میگذرد، جنازه ام را پیدا میکنند، آن وقت آداب و رسوم  و رفت و آمد و سوم و هفتم و شام و ناهار و... میگذرد.و اطرافیان یک هفته فرصت دارند تا درباره تمام دیده ها و شنیده هاشان قضاوت کنند بدون حضور من! و بعد از یک هفته همه چیز فراموش میشود، یک هفته هم فرصت زیادیست!

 

این شب ها و شب های گذشته و شب های آینده ، راهم را از میان کوچه های باریک و تاریک انتخاب میکنم، به امید ملاقات گلوله ای از جلو یا دشنه ای از پشت!
|+| نوشته شده توسط عماد محسنی در سه شنبه 4 فروردین1388  |
 
 
بالا